دوشنبه 18 اسفند سال 1399 Mon, 08 Mar 2021 06:06:41 GMT

مبشرین|پایگاه خبر قرآنی و معارف اسلامی

                      

کد خبر : 66314       تاریخ : 1399/11/21 02
روایت مبارز بوشهری از اسکورت امام تا ولوله در بندر+ تصاویر

روایت مبارز بوشهری از اسکورت امام تا ولوله در بندر+ تصاویر

در این گفت‌وگو خاطرات ناگفته و نانوشته سلمان بحرانی از اولین دیدار با امام خمینی(ره)، حضور در کنار مقام معظم رهبری، شهادت شهید ابوتراب عاشوری پرچمدار انقلاب در استان و نیز حال و هوای بوشهر در ایام پیروزی انقلاب اسلامی روایت شده است.

 به گزارش مبشرین به نقل از فارس، سیدحسین موسوی؛  امروز با گذشت سال‌ها، حرکت انقلاب اسلامی و اهداف و آرمان‌های آن، همان حرکت، اهداف و آرمان‌هایی است که امام عظیم الشأن در بهمن ۵۷ ترسیم کردند و ملت قدرشناس و هوشیار ایران اسلامی در طی این ۴۲ سال سپری شده از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان قدردان این میراث ارزشمند و دستاوردهای گران سنگ آن هستند. انقلاب اسلامی آغاز طلوع خورشید تابان و درخت تنومندی است که برای به ثمر نشستن آن شهدای زیادی جان خود را تقدیم کردند تا این درخت پربار به ثمر بنشیند.

بی‌شک در این میان فجر آفرینانی بودند و هستند که در آن زمان به صحنه آمدند و مقابل رژیم طاغوتی قد علم کرده و سینه سپر کردند تا ایران را از اسارت طاغوت، ظلم و زر و زیور نجات دهند. در این گفتگو به سراغ یکی از همین فجر آفرینانی رفتیم که در آن روزهای پرشکوه و جاودان، حرف‌ها و خاطرات ناگفته و نانوشته زیادی داشت. 

سلمان بحرانی فرزند عبدالحسین متولد ۱۳۳۴ بخش بردخون تحصیلات دوره‌ی ابتدایی خود را در بردخون گذراند و سپس به پیشنهاد دایی بزرگ خود مرحوم شیخ حسین بحرانی در سال ۱۳۵۰ وارد مدرسه علمیه امام صادق(ع) بوشهر شد و مشغول به تحصیل علوم دینی گردید. او حدود یک سال مقدمات را نزد اساتیدی چون مرحوم حاج شیخ غلامحسین مجدی و شیخ عبدالرسول دشتی تلمذ کرد و در اولین مرحله ورود به مدرسه، خدمت عالم مجاهد و مبارز شهید حاج شیخ ابوتراب عاشوری رسید و جذب اخلاق و روحیات شخصی، اجتماعی و سیاسی ایشان شد. با شروع انقلاب اسلامی صحنه نبرد با طاغوت حضور یافت و خاطراتی جاودان را در کنار مردم دوستدار انقلاب اسلامی خلق کرد. خبرنگار خبرگزاری فارس در ادامه گفتگویی جالبی را با ایشان انجام داده است. در این گفتگو خاطرات ناگفته و نانوشته از اولین دیدار با امام خمینی(ره)، حضور در کنار مقام معظم رهبری، شهادت شهید ابوتراب عاشوری پرچمدار انقلاب در استان و نیز حال و هوای بوشهر در ایام پیروزی انقلاب اسلامی روایت شده که در ادامه از پیش روی نگاه مخاطبان می‌گذرد.

فارس: از زمان تحصیل خود به ما بگویید

در زمان تحصیل شهید حاج شیخ ابوتراب عاشوری روزهای پنجشنبه به حوزه علمیه می‌آمدم. او برای طلاب درس اخلاق بیان می‌کردند و اینجانب با ارتباط و راهنمایی ایشان با مسائل سیاسی آشنا شده و شخصیت امام خمینی (ره) را شناختم و پس از اتمام دوره مقدمات به حوزه علمیه قم رفته و در مدارس حجتیه، رضویه و گلپایگانی مشغول به تحصیل شدم.

فارس: در زمان انقلاب چه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی داشتید؟

در کنار تحصیل به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی روی آورده و با مبارزین و شخصیت‌های سیاسی ارتباط برقرار و در مجامع سیاسی و اجتماعی همچون حضور در مراسم سالگرد قیام و شهدای ۱۵ خرداد در مدرسه فیضیه و شهادت حاج اقا مصطفی خمینی در مسجد اعظم و دیگر تظاهرات و انتقال اطلاعیه‌ها، پیام‌ها و نوارهای حضرت امام (ره) و تحویل به شهید عاشوری جهت توزیع در استان و پس از شهادت شهید عاشوری و حضور در منزل ایشان و برنامه ریزی مراسم چهلم و همراهی و همکاری با مرحوم حجت الاسلام سید صالح طاهری خرم آبادی که با عنوان نماینده امام پس از شهادت شهید عاشوری، در استان حضور پیدا کردم. این شخصیت در آن زمان رهبری تظاهرات و مبارزات را برعهده گرفت.

فارس: از خاطرات خود در دوران انقلاب و اتفاقات آن روز به ما بگویید

پس از ترفندها و توطئه‌های گوناگون رژیم پهلوی و عوامل مزدور آن برای شکست و انحراف انقلاب اسلامی با تشکیل حکومت نظامی، تغییر و عزل مسؤولین حکومت و بازداشت تعداد زیادی از آنان و در رأس آنها هویدا نخست وزیر وقت و رییس ساواک و انتخاب بختیار به اصطلاح آزادی خواه، از نهضت و جبهه‌ ملی ایران، هیچ کدام از این موارد باعث عقب نشینی مردم از انقلاب و عدم حمایت از رهبری امام خمینی(ره) نگردید. لذا امام تصمیم گرفت که ۵ بهمن ۵۷ به وطن برگردد و در بین مردم و همراه مردم انقلاب اسلامی را به پیش برده و رژیم دو هزار و ۵۰۰ ساله  شاهنشاهی را سرنگون و ساقط نماید. 

آن زمان بنده در بوشهر و منزل شهید انقلاب عالم مجاهد  حجت الاسلام والمسلمین حاج  شیخ ابوتراب عاشوری مستقر بودم. به منظور شرکت در مراسم استقبال از امام(ره) به قم برگشتم و در قم به دستور شهید آیت الله قدوسی و آیت الله یزدی تعدادی از طلاب قم جهت حضور در مراسم استقبال و انتظامات جمعیت استقبال کننده، انتخاب و پس از راهنمایی و توجیهات لازم توسط آیت الله شهید قدوسی در مدرسه علمیه شهید حقانی که مسؤولیتش به عهده شخص ایشان بود انجام گرفت و روز چهارم بهمن به تهران اعزام شدیم و در مدرسه رفاه که توسط شهیدان آیت الله بهشتی، رجایی، باهنر و هاشمی رفسنجانی و.... تأسیس شده بود، مستقر شدیم.

هنوز زمانی از حضورمان نگذشته بود خبر رسید که دولت بختیار فرودگاه‌های کشور را بسته و مانع بازگشت حضرت امام (ره) خواهند شد. پس از این تصمیم، امام (ره) پیام ویژه به ملت داده و تاریخ برگشت خود را چنین اعلام فرمودند: «از اینکه ایادی اجانب فرودگاه‌های سراسر ایران را به روی من بسته‌اند به ناچار تصمیم گرفتم که روز یکشنبه ۲۹ صفر به کشور برگشته و چون سربازی در کنار شما به مبارزه علیه استعمار و استبداد تا پیروزی نهایی ادامه دهم.»

شب پنجم بهمن در همین مدرسه، جلسه شورای انقلاب با حضور شهید دکتر بهشتی و شهید مطهری و دیگر اعضاء تشکیل و تصمیم گرفته شد که در اعتراض به بستن فرودگاه‌ها، روحانیون در مسجد دانشگاه تهران تا برگشت حضرت امام (ره) تحصن نمایند.

ما به عنوان اعضای ستاد انتظامات به مسؤولیت مرحوم آیت الله خلخالی در مسجد دانشگاه مستقر شدیم که لحظه به لحظه روحانیون و علماء تهران و دانشگاهیان و علمای سراسر کشور به جمع متحصنین می‌پیوستند. دانشگاه کاملاً در محاصره نیروهای نظامی و انتظامی بود و هر لحظه امکان داشت به دانشگاه حمله شود و اتفاقات ناگواری رخ دهد که درگیری‌هایی به وقوع پیوست.

در این تحصن، همه اقشار جامعه حضور داشتند و در مسجد هر روز و شب برنامه سخنرانی و افشاگری علیه رژیم پهلوی انجام می‌گرفت و هر روز دستگاه‌های دولتی اعم از کشوری و لشکری با حضور نمایندگان و پیام‌های خود به متحصنین می‌پیوستند و رسماً حمایت خود را از انقلاب اعلام می‌کردند.

در این چند روز با حضور شخصیت‌هایی چون شهید مطهری و بهشتی و هاشمی رفسنجانی و ربانی شیرازی و ... دانشگاه محل بحث و مناظره درباره مسائل عقیدتی، سیاسی و نحوه‌ی تشکیل حکومت پس از سقوط رژیم بود که یادم می‌آید یکی از افراد فعال در بحث و مناظره با دانشجویان مرحوم آیت ربانی شیرازی بود.

بنده چون مسؤول نظم و ‌انتظامات تریبون و شخصیت‌های سخنران بودم و در تصویر در کنار آیت الله خامنه‌ای که در حال سخنرانی است حضور دارم، این مطالب مشاهدات شخصی‌ام هست و شنیدنی نیست که خدمت دوستان بیان می‌کنم.

در این جمع خیلی از بزرگان چون شهید دستغیب، صدوقی، حائری شیرازی، جنتی و ... حضور داشتند. این جمع نمادی از تجلی وحدت، صفا، صمیمیت، یکرنگی، تواضع، برادری بین اقشار جامعه و گروه‌های سیاسی مختلف بود که بعد از انقلاب متاسفانه این مسائل کمتر داشتیم.

شب ۱۲ بهمن پس از توجیهات لازم و مشخص شدن محل حضور دوستان طلبه، صبح زود ما را با مینی بوس در مسیرهای استقبال از فرودگاه تا بهشت زهرا تقسیم و مستقر نمودند. محل مأموریت اینجانب وسط خیابان کارگر‌ فعلی جنوب تهران  بود که الحمدلله حدود ساعت نه و نیم امام (ره) به سلامت و با اقتدار وارد فرودگاه مهرآباد شدند و سپس مورد استقبال گرم، پرشور و تاریخی ملت ایران که خبرنگاران بین هشت تا ۱۰ میلیون تخمین می‌زدند، قرار گرفت و آن سخنرانی تاریخی در بهشت زهرا که «من توی دهن این دولت می‌زنم. من به نمایندگی این مردم دولت تعیین می‌کنم» ایراد فرمودند. 

پس از پایان مراسم همه برگشتیم مدرسه رفاه و ‌شب در مدرسه استراحت کردیم اما شب پر اضطرابی بود چون امام هم در مدرسه مستقر شده بودند، امکان هرگونه توطئه می‌رفت ولی طبق وعده‌ی الهی «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت أَقدامَکُم» و آیه «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ». الحمدلله علیرغم اینکه دلهره و اضطراب زیادی در جمع گروه انتظامات حاکم بود حادثه‌ای اتفاق نیفتاد و‌ شب به علت حضور فرزند رسول خدا، امام خمینی (ره) با آرامش کامل به پایان و صبح امید فرا رسید.

اول صبح حدود ساعت هفت اولین دیدار برای گروه انتظامات ترتیب داده شد و خدمت امام (ره) رسیدیم و چهره پر ابهت و نورانی ایشان را برای اولین بار زیارت کردیم که تاکنون حلاوت آن دیدار در ذائقه و ذهن ما پایدار و فراموش ناشدنی است.

یکی از کسانی که در این تحصن حضور داشت مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ نصرالله محمودی (ره) بود که یادشان را گرامی داشته و امیدواریم خداوند روح این روحانی انقلابی را با سالار شهیدان و امام خمینی (ع) محشور و عاقبت همه ما را در این زمانه پر از فتنه ختم به خیر فرماید.

فارس: درباره خاطرات سفر تبلیغی خود و خبر شهادت شهید عاشوری بفرمایید

محرم سال ۵۷ مبلغین برای تبلیغ به صورت گروهی از قم به استان‌ها اعزام می‌شدند. بنده به حجت الاسلام شیخ عبدالحسین مصلح امام جمعه کنونی خورموج با یک گروه به سرپرستی یکی از روحانیون خوزستانی به نام آقای مقدم با قطار به اهواز اعزام شدیم. صبح که به اهواز رسیدیم در ایستگاه اهواز، هنگام پیاده شدن، نیروهای نظامی مارا محاصره کرده و همه را بازداشت و به مقر فرماندهی حکومت نظامی انتقال دادند. در آنجا همه لباس‌ها و کیف و کتاب‌های مارا تفتیش کردند. تعدادی اعلامیه و مقاله روزنامه اطلاعات به نام رشیدی مطلق که بر علیه امام خمینی (ره) مطلب نوشته بود را از ما گرفتند.

شب با وساطت علمای اهواز ما را آزاد کرده و جهت استراحت به مدرسه آیت الله بهبهانی رفتیم و صبح هم هرکدام از ما را به روستایی اعزام کردند که محل اعزام بنده، یکی از روستاهای بخش باغملک بود که حدود 10 تا 15 خانوار بیشتر نبودند و یک زندگی فقیرانه داشته و شغل آن‌ها دامداری بود. تا ظهر عاشورا در آن روستا شب‌ها برنامه تبلیغ داشتم. طبق برنامه ریزی که انجام گرفته بود، شب یازدهم محرم همه مبلغین باید منزل روحانی شهر حضور می‌داشتند اما باز هم همه ما توسط ژاندارمری باغملک دستگیر شده و در آنجا به خاطر شکستن روحیه جمع به امام خمینی ره توهین کرده و عمامه‌های ما را خراب کرده و دوباره دستور دادند که عمامه بپیچیم. خیلی سخت بود چون که همه بلد نبودند عمامه درست کردن را و به همین بهانه می‌خواستند بفهمند این جمع همه طلبه هستند یا نه.

یکی از افسران ژاندارمری آمد و ما را نصیحت می‌کرد که شما چرا برای آقای خمینی تبلیغ می‌کنید، حال که ما مراجع دیگری مثل آقای شریعتمداری که از بهترین مراجع تقلید هست داریم و من خودم مقلد ایشان هستم. خلاصه تا پاسی از شب در ژاندارمری بازداشت بودیم که آخر شب از طرف روحانی با نفوذ شهر باغملک آمدند و ما را آزاد و به منزل ایشان انتقال دادند.

صبح دوباره همه به اهواز برگشته و در مدرسه آیه الله بهبهانی ساکن شدیم. جناب حجت الاسلام والمسلمین مصلح که قبل از ما در مدرسه حضور پیدا کرده بودند، آمد پیش بنده و پس از احوالپرسی از اوضاع بوشهر جویا شدم که ایشان به من گفتند که شما باید برگردید بوشهر، حال آنکه ما جمعاً باید برمی گشتیم قم. که ایشان گفتند خانواده شما بوشهر هستند و شیخ ابوتراب عاشوری در روز سوم محرم به شهادت رسیدند.

پس از شنیدن این خبر، کیف و کتاب‌ها را تحویل ایشان دادم که همراه خود ببرد قم و عصر همان روز از اهواز به سمت بوشهر حرکت کردم. چون اهواز به علت تظاهرات حکومت نظامی بود، اوضاع شهر امنیتی و رفت و آمد خیلی سخت بود. لذا اول با یک ماشین رفتم امیدیه پیاده شدم، پس از امیدیه به گناوه رفتم و از آنجا ماشین دیگری سوار شده و سه راهی برازجان-بوشهر پیاده شدم و در آخر با یک اتوبوس که از شیراز می‌آمد به بوشهر رفتم.

بعد از شهادت شهید عاشوری همه مبلغین را بازداشت و هیچ روحانی در شهر حق ماندن نداشت

در اتوبوس خیلی به ما نگاه‌ها خیره شده بود و بنده علتش را نمی‌دانستم. بعداً متوجه شدم بعد از شهادت شهید عاشوری همه مبلغین را بازداشت و هیچ روحانی در شهر حق ماندن نداشت تا اینکه آمدم سه راه باغ زهرا و اول شهر پیاده شدم. چون خیلی از شب گذشته بود تصمیم گرفتم که شب بروم منزل دایی محترم حاج شیخ حسن بحرانی که آن زمان امام جماعت مسجد حضرت زهرای باغ زهرا بود، استراحت کنم و صبح بروم منزل شهید عاشوری.

پیاده آمدم درب منزل دایی و در زدم. دیدم کسی در را باز نمی‌کند. رفتم منزل حاج خیرالله بانی مسجد در زدم. پس از مدتی در کوبیدن که حاج خیرالله آمد دم در گفت شما کجا و این جا کجا. برای چی آمدی؟! خلاصه به هر صورت من را در خانه راه دادند و موضوع شهادت شهید عاشوری و علت بسته بودن منزل شیخ حسن را توضیح دادند.

پس از شام مختصری که صرف شد، گفتند چون مأمورین شهربانی شب‌ها به محله می‌آیند و دنبال بازداشت شیخ حسن هستند، می‌ترسیم که شما منزل ما باشید. لذا تشریف ببرید منزل شیخ حسن (که خودش کلیدش را داشت) بخوابید و لباس شخصی بپوشید. بنده هم ناچارا شب رفتم منزل دایی که هیچکس نبود استراحت کردم. صبح که بلند شدم آثار تیراندازی بر در و دیوار منزل دایی که برای بازداشت ایشان به منزلش حمله کرده بودند، مشاهده کردم. سپس حرکت کرده و رفتم منزل شهید عاشوری و با مادر داغ دیده و خانواده‌ی شهید مواجه شدم که لحظات بسیار سختی بود و ناله‌های مادر پیر شهید هنوز داغ مصیبت‌ها را تازه می‌کرد.

علی‌رغم خفقانی که در آن زمان حاکم بود، دادستان وقت که انسان بسیار شجاع و نترسی بود، آمد منزل شهید گزارش جزئیات و نحوه‌ی شهادت را از اعضای خانواده گرفت

با وجود ممانعت بعضی‌ها از همان روز بنده در مهمان سرای شهید مستقر شدم و کم کم پرونده شهید به جریان افتاد و علی‌رغم خفقانی که در آن زمان حاکم بود، دادستان وقت که انسان بسیار شجاع و نترسی بود، آمد منزل شهید گزارش جزئیات و نحوه‌ی شهادت را از اعضای خانواده گرفت و پرونده را جهت ارائه به دادگاه محکم تدوین کرد که پس از مدتی دادگاه ترور شهید عاشوری در شیراز به ریاست مرحوم آیه الله ربانی شیرازی تشکیل و قاتلین ایشان محکوم به اعدام شدند.

فارس: حال و هوای بوشهر در زمان پیروزی انقلاب چگونه بود؟

بعد از برگزاری مراسم چهلم  عالم مجاهد شهید حاج شیخ ابوتراب عاشوری در شهر چغادک و حضور دهها هزار نفری جمعیت استانی مردم به همراه شخصیت‌های روحانی، سیاسی، کشوری و استانی، همچون آیت الله یزدی، طاهری خرم آبادی، حائری شیرازی و ... و حضور رسمی نماینده امام مرحوم حجت الاسلام سیدمحمد صالح طاهری خرم آبادی که در روز چهلم شهید و در حقیقت به جای ایشان معرفی گردید، خلاء عدم وجود فیزیکی شهید عاشوری را در منطقه با برنامه ریزی‌هایی که انجام گرفت و هر روز به شهر و روستایی به همراه جمعیت می‌رفتند و جنایات شاه و عواملش را افشاء و مردم را بیدار می‌کردند، پر کرد‌ و آن جو و فضای خفقانی که بعد از شهادت شهید عاشوری در بوشهر و استان حاکم شده بود، با این تجمع‌های مردمی فرو ریخت و نشانه‌های پیروزی هر روز نمایان می‌گشت.

همانطور که در خاطرات قبل به اطلاع رساندم، به دنبال تصمیم امام در پاریس برای برگشت به ایران و برنامه ریزی مراسم استقبال از امام، بنده هم به تهران رفتم و در مراسم استقبال شرکت کرده و پس از آن دوباره به بوشهر برگشتم و هرروز علاوه بر برنامه ریزی بعضی تجمعات و راهپیمایی‌ها، به همراه مرحوم حجت الاسلام شیخ محمد صداقت در مراسم‌ها و راهپیمایی‌ها به ویژه تجمع روز نوزده بهمن ۵۷ که در بوشهر توسط همافران و پرسنل انقلابی پایگاه هوایی بوشهر در میدان فعلی امام، همزمان با تهران انجام گرفت حضور پیدا می‌کردیم که روز موعود فرا رسید و کشتی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به ناخدایی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره در ساحل نجات پهلو گرفت و رسماً سقوط رژیم دو هزار و 500 ساله شاهنشاهی و پیروزی نهضت اسلامی از رادیو اعلام شد و شروع به پخش آهنگ‌های انقلابی و ندای الله اکبر نمود و شهر و بخش و روستا و کوچه و ... غرق در شادی شد و مردم جشن برپا کرده و به هم تبریک می‌گفتند و شربت و شیرینی پخش می‌کردند.

جوانان انقلابی، شب ۲۲ بهمن بعضی از پاسگاه‌های ژاندارمری و کلانتری‌های شهربانی را خلع سلاح کرده و کنترل شهر را به عهده گرفتند و روز بعد به منظور نظم و نظام دادن به شهر و کنترل مسائل امنیتی، اولین ستاد انقلاب در مدرسه ابتدایی آن زمان که روبروی مسجد جامع عطار واقع شده بود، با حضور جوانان انقلابی بوشهر تشکیل گردید و کم کم اقدام به دستگیری مزدوران و افراد فراری رژیم و فرماندهان نظامی نمودند.

خاطرم هست فرماندهان نظامی به شهید فروغان که از افسران انقلابی نیروی دریایی و شاگردان شهید عاشوری بود، تحویل می‌گردید و پرونده‌های شهربانی و ساواک هم در منزل حجت الاسلام و المسلمین آقای سید مصطفی حسینی و یکی از معتمدین شهر جای داده شد.

پس از چند روز به علت حجم کار و نیروی زیاد، ستاد به سازمان جوانان هلال احمر آن روز (جهاد کشاورزی فعلی) انتقال داده شد و کارهای اداری و مردمی با حضور حاج آقای حسینی و شیخ محمد صداقت و اینجانب که روحانی بودیم انجام می‌گرفت.

با توجه به اهمیت داشتن پرونده‌های ساواک، کلیه پرونده‌ها به ساختمان صدا و سیمای فعلی انتقال یافت و حفاظت آن به جوانان انقلابی و شناخته شده و متدین که بعضی از آن‌ها در هشت سال دفاع مقدس به شهادت رسیدند سپرده شد

با توجه به اهمیت داشتن پرونده‌های ساواک، کلیه پرونده‌ها به ساختمان صدا و سیمای فعلی انتقال یافت و حفاظت آن به جوانان انقلابی و شناخته شده و متدین که بعضی از آن‌ها در هشت سال دفاع مقدس به شهادت رسیدند سپرده شد تا از دستبرد افراد ضد انقلاب مصون بماند. پس از مدتی که رسماً کمیته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان تشکیل گردید و کلیه امکانات و کارها به آنان واگذار شد.

فارس: پس از پیروزی انقلاب به چه فعالیت‌هایی روی آوردید؟

پس از پیروزی انقلاب، تشکیل کمیته‌ی انقلاب اسلامی و پیگیری دستگیری قاتلان شهید عاشوری و تشکیل دادگاه آنان در شیراز به ریاست مرحوم آیت الله ربانی شیرازی و گرفتن حکم اعدام آنان، سپس پذیرفتن مسئولیت‌هایی همچون مسؤولیت سازمان تبلیغات اسلامی بوشهر، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی بوشهر، ستاد دهه فجر  انقلاب اسلامی، مسئولیت اعزام روحانیون به جبهه، مسئول دفتر نمایندگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، مدیریت سازمان حج و زیارت استان بوشهر، مسؤولیت بیمه طلاب و روحانیون استان و ستاد غدیر استان را در دوران پس از انقلاب بر عهده داشتم.

فارس: از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم


  منبع: مبشرین|پایگاه خبر قرآنی و معارف اسلامی
       لینک مستقیم   :   http://mobasherin.ir/shownews.aspx?id=66314

نظـــرات شمـــا






دومین جشنواره شهروند قرآنیدومین جشنواره شهروند قرآنیدومین جشنواره شهروند قرآنی