شنبه 2 شهریور سال 1398 Sat, 24 Aug 2019 18:39:55 GMT
کد خبر : 44338       تاریخ : 1397/09/19 10:25:35
 اغلب آلمانی‌ها اعتقادی به ارتباط بین تروریسم و اسلام ندارند/ دلایل یار‌گیری داعش از اروپا

اغلب آلمانی‌ها اعتقادی به ارتباط بین تروریسم و اسلام ندارند/ دلایل یار‌گیری داعش از اروپا

رایزن فرهنگی ایران در آلمان گفت: پس از نامه رهبری به جوانان اروپایی گفت‌وگو‌هایی با مردم آلمان مبنی بر رابطه تروریست با اسلام انجام دادیم و تقریباً بالای ۸۰ درصد پاسخ­شان این بود که هیچ ارتباطی بین تروریسم و اسلام وجود ندارد.

به گزارش مبشرین به نقل از فارس؛ اصالتاً متعلق به موجان آشتیان است. از سال ۷۴ که وارد وزارت امورخارجه شد، به علت تخصصش در حوزه تاریخ، علاوه بر کارهای دیپلماتیک به تحقیق و پژوهش درباره نسخ خطی پرداخته است. آثار مکتوبش به بیش از ۲۲ اثر می‌رسد که شامل موضوعات متنوعی از تاجیکستان، ازبکستان، ترکیه و عراق گرفته تا بررسی چرایی شکل‌گیری داعش آن هم با نام «صفا اخوان» است. نوع فعالیت‌های فرهنگی‌اش در کنار کار سیاسی از او چهره مطرحی ساخته که می‌تواند از آن راهکارهایی برای اشاعه فرهنگ و تمدن اسلامی ایرانی برداشت کرد.

سیدعلی موجانی، هم اینک رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در برلین آلمان است. با وی گفت‌وگویی دو ساعته در کتابخانه‌اش در تهران داشتیم. از موجانی درباره مسلمانان جامعه آلمان پرسیدیم و اینکه شعاع اسلام‌هراسی در اروپا چقدر گسترده است؟ همچنین طرح مسائل دیگری که می‌تواند زوایای بهتری از جامعه آلمانی را بازگو کند. بخش نخست این گفت‌وگو در ادامه می‌آید:

 

 

سیدعلی موجانی کیست و چه شد که رایزن فرهنگی ایران در آلمان شد؟

دیپلمات وزارت خارجه هستم و از سال ۱۳۷۴ وارد خدمت در بخش پژوهش و آموزش وزارت خارجه شدم. کارشناس بودم و به صورت سلسله­ مراتب مسیر کاری خودم را در وزارت خارجه طی کردم. به ترتیب رئیس اداره انتشار اسناد آرشیو، مدیرکل اسناد و تاریخ دیپلماسی و کاردار کشورمان در پاریس شدم. بعد از پاریس، کارشناس ارشد در حوزه بین­‌الملل وزارت خارجه، کارشناس ارشد در حوزه پژوهش و تحقیقات، رئیس اداره کتابخانه وزارت خارجه و بعد هم رایزن فرهنگی در آلمان شدم. دلیل انتخاب رایزنی فرهنگی را هم باید از وزیر وقت فرهنگ پرسید. ایشان پیشنهاد کردند در پست نمایندگی فرهنگی ایران در آلمان مشغول به کار شوم. برای من هم جالب بود از بابت اینکه فضای مشابهی را در فرانسه تجربه کرده بودم. دوست داشتم که ببینم آلمان چه ویژگی­‌های فرهنگی و اجتماعی­‌ دارد. به همین خاطر از اسفند ۱۳۹۴ تا الان در آلمان مستقر هستم.

تخصص شما چه بود؟

تاریخ خواندم و به دلیل موقعیت‌های کاری و اداری متنوع در حوزه فرانسه، با زبان‌‌های فرانسه، انگلیسی، عربی و تا حدی روسی آشنایی دارم و یک دوره کار و مطالعه با خطوط عثمانی هم کمک کرد با آن متون هم کار کنم و البته به سوی تحقیق درباره اسناد و منابع گرایش یابم.

رایزن­‌ها از طریق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی منصوب می­‌شوند. آیا شما در جایی تحت عنوان رایزنی مشغولید یا دفتر رایزنی ایران در داخل سفارت است؟

ما در آلمان یک ساختمان جداگانه داریم که خارج از سفارت است. این بسته به توافقات بین دو دولت است که آیا دفتر فرهنگی یا خانه فرهنگ می‌تواند مستقل باشد یا نه. در آلمان و فرانسه اینگونه است. البته برای برخی کشورها به دلیل مشکلات و اقتضای مسائل مالی و بودجه­‌ شرایط سبب شده که رایزنی در محل خود سفارت باشد. در بعضی جاها هم دولت­‌های پذیرنده اجازه نمی­‌دهند دفتری مستقل و خارج از سفارت برای فعالیت وجود داشته باشد که در آلمان این‌طور نیست.

آیا قرابتی بین ایرانی­‌ها و آلمانی­‌ها وجود دارد؛ یعنی پذیرای فرهنگ هم هستند یا نه؟ و این‌که گفته می‌شود نژاد مردم دو کشور یکی است، چقدر در آن‌جا پذیرفته است؟

اینکه ما و آلمانی­‌ها از یک ریشه نژادی باشیم، مسأله­‌ای است که نژادشناس­‌ها باید راجع به آن قضاوت کنند. اما تصور عامه مردم و نخبگان آلمان اینگونه نیست که ما برداشت می‌کنیم. این‌طور نیست که در آلمان همه ایرانی‌ها را هم‌نژاد بشمارند.

تا حد بسیار زیادی مردم شرق آلمان نسبت به بیگانگان و به ویژه غیر اروپایی‌ها احساس ناپیوندی دارند و بدین سبب یک نوع بیگانه­‌ستیزی و یک نوع مهاجرناپذیری در بین بخشی از آن‌ها وجود دارد

مسلمانان آلمان در چه مراکزی فعالیت دارند و عمده فعالیت آن‌ها چیست؟

آلمان کشور خاصی است؛ از جهت اینکه به صورت متوازن آمایش سرزمینی در آن صورت پذیرفته است. ۵۵ درصد از جمعیت ۸۰ و چندمیلیونی آلمان در شهرک­‌های زیر ۲۰ هزار نفر زندگی ­می‌کنند. برلین بزرگترین شهر آلمان حدود ۴ میلیون بیشتر جمعیت ندارد. بنابراین شهر بزرگ به آن معنا که ابرشهر داشته باشیم؛ مانند تهران، استانبول و غیره نیست. توزیع جمعیت هم کاملاً پراکنده است. به همین خاطر جامعه مسلمانان و مهاجرین در سرتاسر آلمان پراکنده هستند.

نکته­‌ای وجود دارد و آن اینکه در زمان اتحاد شوروی، دیوار جدایی سبب شده بود که آلمان به دو پاره تقسیم شود. بخش شرقی آلمان کم‌تر جمعیت‌های مهاجر را پذیرفته است. آن هم به خاطر نوع رویکردی که از بُعد فرهنگی دارند. نمی­‌خواهم از واژه سرد استفاده کنم. به آن معنا سرد نیستند. اما تا حد بسیار زیادی مردم شرق آلمان نسبت به بیگانگان و به ویژه غیر اروپایی‌ها احساس ناپیوندی دارند و بدین سبب یک نوع بیگانه‌‌ستیزی و یک نوع مهاجرناپذیری در بین بخشی از آن‌ها وجود دارد.

 

 

با این اوصاف عمده مسلمانان آلمان مهاجر هستند. آماری در این باره وجود دارد؟

آمارها متعدد و در حال تغییر است. تغییر جمعیتی آلمان به دلیل مهاجرپذیری این کشور است. از دهه ۶۰ درهای این کشور به سوی مهاجران گشوده شد و این امر سبب تغییر در کمیت جمعیت آلمان شد. در سال ۲۰۱۴ یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر مهاجر وارد آلمان شدند که بخشی از آن‌ها آلمان را ترک کردند. یک بخش دیگر از آن‌ها خانواده­‌هایشان را وارد آلمان کردند. به همین خاطر ما نمی­‌توانیم بگوییم جمعیت­‌ها چه بسته­‌های مشخصی را دارند.

از ویژگی­‌های دیگری که در آلمان وجود دارد، این است که موقعیت­‌های شغلی، متفاوت و متغیر است و حسب قوانین ۱۶ ایالتی که در این کشور وجود دارند، زمینه کار به گونه­‌ای فراهم می‌شود که مثلاً من و یا شما اگر پست خبرنگاری یک روزنامه را داریم برای یک قرارداد ۳ ساله است و بعد از آن پست دیگری در جای دیگر و شهر دیگری می­‌توانیم پیدا کنیم. به همین خاطر این سفر کردن و جابجا شدن در درصدی از جامعه آلمان سبب می­‌شود آمارها دگرگونی و تغییر دائمی داشته باشند.

این اتفاقی است که ما در کنسولگری‌­های خودمان در آلمان هم می­‌بینیم. می‌­دانید که ما در آلمان ۴ نمایندگی کنسولی داریم. بخش کنسولی سفارتمان در برلین است؛ به همراه سه سرکنسولگری در ‌هامبورگ، مونیخ و فرانکفورت. پرونده‌های جاری ایرانیانی که برای گرفتن خدمات کنسولی و خدمات موظف دولت جمهوری اسلامی ایران باید به اتباع مقیم خودش در خارج از کشور ارائه بدهد، رجوع می­‌کنند. این امر سبب شده دریابیم پرونده این گروه­‌های جمعیتی ایرانیان مقیم با تغییر محل سکونت­شان از ایالت شرق به ایالت شمالی، یا از ایالت شمالی به ایالت جنوبی و بالعکس، میان کنسولگری‌ها در یک درصدی جابجا می‌شود. براساس همین مؤلفه و به همین میزان می­‌توانیم حدس بزنیم که جامعه آلمان در آن کلیتش این تغییر و این حرکت را در درون خودش دارد.

امروز به لحاظ جمعیتی بزرگ‌ترین بسته جمعیت غیرآلمانی که در آلمان زندگی­ می­‌کنند، ترک‌­ها هستند. ترک­‌ها از دهه ۶۰ برای کار به آلمان آمدند و توانستند در آنجا جمعیت مشخصی را به وجود بیاورند که امروز بالغ بر سه تا چهار میلیون نفر جمعیت دارند. این خانواده­‌های ترک مهاجر که در فضای کار در آلمان وارد شدند، الان به نسل دوم خودشان رسیدند و تولید نسلی که در میان آن‌ها پرشمار بوده و ارتباطاتی که به وجود آورده، سبب شده که ترک­‌ها در بین جمعیت­‌های مهاجر در آلمان متمایز باشند. اما اقلیت­‌های دیگری مانند ایرانی­‌ها با حدود ۳۰۰ هزار نفر جمعیت، بوسنیایی­‌ها با حدود ۱۰۰ هزار نفر جمعیت، مهاجران اروپای شرقی مانند لهستان، چک و حتی مجارستان و مهاجرانی که از آفریقا یا افغانستان و عراق وارد شدند، هم در کنار دیگران هستند.

تعداد جمعیت فارسی­ زبان در آلمان به  ۶۰۰ هزار نفر می‌رسد، یک قوت فرهنگی  در مسائل مربوط به این زبان در آلمان به وجود آورده است

این تغییر را با یک عدد به شما بگویم. قبل از سال ۲۰۱۴ جمعیت افغان­‌های مقیم آلمان ۵۳ هزار نفر بود که الان ۱۵۷ هزار نفر شده، بنابراین جمعیت افغان‌ها در آلمان سه برابر شده و این زمینه منجر شد که بخش فارسی­‌زبان در آلمان که روزی در جمعیت ایرانی و افغان با حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار نفر بود، امروز به نزدیک ۶۰۰ هزار نفر برسد. این خودش یک شاخص برای قوت فرهنگی است که انتظار از کارگزار فرهنگی ما را در مسائل مربوط به زبان فارسی در آلمان به وجود می­‌آورد. البته کم‌توجهی و بی‌سیاستی هم می­‌تواند زمینه برخی جدل‌ها و رقابت­‌ها در نوع لهجه، گویش و منطقه زبانی را در کشاکش‌ فارسی، دری، تاجیکی به دنبال داشته باشد.

چرا در خبرها بیشتر از واژه «مسلمان آلمانی» یاد می­‌شود؟

اتفاقی که در آلمان افتاده این است که با ورود مهاجرین و با نابرابری در مسیر ادغام اجتماعی خاصه در منطقه شرق آلمان بعد از برداشته شدن دیوار، یک احساس بیگانه‌­ستیزی بروز یافته و این احساس بیگانه‌­ستیزی جوامع مهاجر این کشور را پس بزند. به همان اندازه مهاجرین هم سعی کردند، همبستگی بیشتری پیدا کنند و از حقوق و جایگاه خودشان در آلمان دفاع کنند. این دفاع به چه معنایی است؟ مهاجران در واقع با هویت اسلامی خودشان می­‌توانند آن تفاوت­‌های زبانی، قومی، نژادی و فرهنگی را پوشش دهند و از طرفی در درون دنیای اسلام، مسلمانان با تفکیک مظاهر، عقاید، زبان­‌ها و نژادها خودشان را شاخص می­‌کنند و از همدیگر جدا می‌شوند.

در آلمان، مسلمانان تلاش دارند هویت اسلامی را به عنوان هویت اجتماع مهاجرین عرضه کنند و در این «آمیختن و امتزاج» با محیط پذیرنده (آلمان) الگو مشخص نیست. زیرا الگوهایی وجود دارد که از خارج آلمان آمده، مانند تفکری که قرائت وهابی یا سلفی آورده یا الگوهایی که در ذات اروپا است، مانند سکولاریزم که امروز می­‌گویند اسلام سکولار؟

چهارمین کنفرانس اسلامی در آلمان برگزار شد. این کنفرانس را چه جریانی راهبری می­‌کند و در سه دوره قبل چه نتایجی داشته است؟

دو جهت در این کنفرانس است. نگرش دولتی که می‌خواهد اسلام و مسلمانان مقیم را از مسیر احتمالی تعارض به سوی همگرایی و ادغام اجتماعی سوق دهد و اینکه مسلمان­‌ها می­‌خواهند از خودشان یک تصویر آلمانی بدهند. این مسأله، مسأله­‌ای است که در درون بطن مسلمانان جامعه آلمان هم وجود دارد. به خاطر اینکه برخی کشورها از هویت اسلامی آن‌ها سوءاستفاده می‌کنند. مثلاً جریان­‌های سلفی و وهابی می‌گویند: اسلام را ما تعریف و نمایندگی می­‌کنیم. همین بحث خلافت و داعش تعریفی شد که آن‌ها از اسلام داشتند! و هر کسی که می­‌گفت: من مسلمان هستم، آن‌ها می­‌گفتند: اینها با خلیفه بیعت کردند.

اگر یک کسی در آمریکا یک عملیاتی از سر بغض، نفرت یا رفتاری که با او شده انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌داد، تا می­‌فهمیدند مسلمان است، داعش می­‌گفت: او به ما وابسته است و با خلیفه بیعت کرده است! از این رو، جامعه مسلمانان برای اینکه این مصادره صورت نگیرد، می‌گویند: ما متعلق به آلمان هستیم و دولت فدرال به خاطر اجتناب از ادبیات غیر همدلانه و واپس زدن جریان‌های مهاجرستیز، مسأله اسلام آلمانی یا تعلق اسلام به آلمان را به عنوان یک گفتمان مطرح کرده‌اند. گفتمانی که شما می­‌بینید در دو سه سال اخیر بحث خیلی جدی احزاب سیاسی است، حال «آیا اسلام به آلمان تعلق دارد یا ندارد؟» این یکی از سؤالات مهم است.

مسلمانان در دولت ­و ارکان اجرایی آن نماینده دارند؟

بله! مسلمان­‌ها در مجلس ایالتی و مجلس فدرال هستند. در شورای شهرها هستند. حتی بعضاً پست­‌های اداری خوبی دارند. بنابراین مسلمانان در آلمان رشد پیدا کردند و نماینده­‌های قابل ملاحظه­‌ای در احزاب دارند.

از فعالیت­‌های رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران بگویید. این فعالیت‌ها چگونه بروز و ظهور داشته؟

هنگامی که مأموریتم در آلمان مشخص شد. یکسری گزارش‌­های مختلف از تلاش­‌های فرهنگی در حوزه‌ها و بازه­‌های زمانی مختلف را مطالعه کردم و متوجه این مسأله شدم که کسانی که قبل از من مأموریت رایزنی فرهنگی را داشته‌اند، بسته به اجتهاد، سلیقه و با توجه به اقتضای زمان خودشان کوشش و تلاشی به کار بسته‌اند. فرهنگ ایرانی و فرهنگی که ما به آن مفتخر هستیم اجزای متعدد و ابعاد و زوایای بسیار زیادی دارد. آن چیزی که ما به عنوان فرهنگ ایرانی می­‌دانیم فراسرزمینی است؛ یعنی ما در پیوند مذهبی با شیعیانی که در جنوب لبنان، یمن، شمال آفریقا، هندوستان، شبه ­قاره زندگی می‌کنند، هستیم. ولی با آن‌ها الزاماً پیوست نژادی یا زبانی نداریم. اما به لحاظ مذهبی یک‌پارچه هستیم.

«ایران فرهنگی» با ویژگی­‌های متنوعی  مانند اسلامیت، تشیع، گستره زبان فارسی ظرفیت بسیار قابل تأملی برای گفت‌وگو با جوامع دیگر دارد

ما با چند هزار کیلومتر دورتر از مرزهای فعلی خودمان و بدون هیچ گونه اتصال زمینی، ارتباط زبانی و نژادی با مردم تاجیکستان و بخشی از مردمی که در ازبکستان در وادی زرفشان، بخارا و سمرقند زندگی می­‌کنند، به لحاظ هویت فرهنگی و به لحاظ برخی ویژگی­‌ها در پیوند و همبستگی هستیم. اینجا سؤال اساسی این است آیا یک رایزن، رایزن فرهنگی جغرافیای سیاسی جمهوری اسلامی ایران است یا رایزن جهان فرهنگی ایران؟ آن هم با همین ویژگی­‌های هویتی، فرهنگی و تمدنی­‌اش؟ اگر ما تراز خودمان را در سطح هویت تاریخی و ویژگی­‌های تمدنی قرار بدهیم آن وقت می­‌بینیم گستره بسیار وسیع و ابعاد تازه­‌ و شعبات افزون­‌تری را در قالب موضوعات فرهنگی می­‌توانیم در قلمرو ماموریتی خود داشته باشیم.

 

 

اینها عاملی شد و بنده با این انگیزه آنجا رفتم که بتوانم این حجم فرهنگ و تمدن اسلامی، ایرانی با صفت­‌های دیگری که به آن موصوف است، مانند تشیع یا زبان فارسی و مسائل دیگر را در آنجا در معرض قضاوت و دید مخاطب آلمانی قرار دهم. هیچ چیزی را پنهان نکنم و بررسی کنم ببینم از آنچه که حجم فرهنگی ایران است کدام بخش­‌ها برای جامعه مخاطب پذیرنده ما در آلمان روشن است. صیقل و جلا دارد آن می­‌توانند آئینه­‌ای باشند که ببینند. همان نکته­‌ای که شما اشاره کردید که چگونه انسان­‌ها بهم می­‌رسند؟ و یا اینکه دریابم کدام بخش آن غبار گرفته یا در سایه واقع شده؟ کدام بخش آن زاویه دارد، ناصاف و صیقل­‌ناپذیر است؟ گاهی ناصافی است که صیقل می­‌پذیرد یا ناصافی است که صیقل­‌ناپذیر است و می­‌تواند خراش ایجاد کند. با این نگاه، دامنه خیلی وسیع و متنوعی از فعالیت­‌ها را در آلمان در دو سال و نیم گذشته تجربه کردم.

در این راستا بر اساس تجربه‌ام موضوعات مختلف نظیر آشپزی ایرانی، برگزاری کارگاه مطالعات ایران­شناسی، نمایش فیلم مستند، نمایش فیلمی که بتواند تصویری را از خانواده ایرانی بدهد. نشست­‌های علمی ـ پژوهشی، نشست­‌های تبیینی؛ مثلاً «روزه» را در قالب یک برنامه افطار بتوانیم به مخاطب خودمان معرفی کنیم. برنامه­‌های منطبق با تقویم فرهنگی و ملی و مذهبی خودمان مانند برنامه مرتبط با تولد امام رضا (ع)، دهه کرامت،  عید غدیر و یوم المباهله برای ارتباط بین الادیانی یا برنامه­­‌های ملی مانند نوروز و یلدا را آزمودم و به این نتیجه دارم می­‌رسم که ایران فرهنگی با شمولی و ویژگی­‌های متنوعی که مانند اسلامیتش، تشیعش، گستره زبان فارسی­‌اش، لهجه­‌ها، گویش­‌ها، نژادها و قرائت­‌هایی که به لحاظ طریقت­‌ها و شعب مختلف اجتماعی در آن وجود دارد. ظرفیت بسیار قابل تأملی برای گفت‌وگو و تماس با جوامع دیگر و البته جامعه آلمان دارد.

آلمانی­‌ها خودشان کدام قسمت را بیشتر دوست دارند؟ آیا رفت و آمد به رایزنی وجود دارد؟

به صورت کلی در اروپا ظرفیت انتخاب و گزینش فرهنگ­‌های متنوع بسیار بالا است. آن‌ها یاد گرفته‌اند به همه فرهنگ­‌ها حتی به مردمانی از قبایل ساموآ در مناطق اقیانوسی احترام بگذارند. آن‌ها را بشناسند و طبعاً غیر آلمانی‌ها را هم دوست دارند. ویژگی­‌های فرهنگی خودشان را در یک موقعیت شناخته­‌شده اروپایی یا بین­‌المللی عرضه کنند. در میان کشورهای اروپایی برخی کشورها مانند فرانسه، آلمان، انگلستان و ایتالیا از ویژگی­‌های منحصر به فرد و متمایزی نسبت به سایرین برخوردار هستند که اجازه این تبلور را می­‌دهند.

به همین خاطر باید در نظر بگیرید در آن کشور، کمیت رویدادهای فرهنگی چنان شمارش بالا است که هر فرد بر اساس علاقه شخصی­‌اش یا نیاز تخصصی و دانش خود فرصت انتخاب و ارتباط دارد. اینجا در این بازار بزرگ ارائه فرهنگ، سهم ما هم به اندازه بضاعت، توان، تلاش و فرصت­‌هایی است که در اختیار داریم. خرسندانه موضوعاتی که ایران عرضه می­‌کند مخاطب­‌های مختلفی دارد. مثلاً ما شب ادیان با معرفی مولانا می­­‌گذاریم که ۳۰۰ نفر در آن برنامه در سطح سالن حضور پیدا می­‌کنند. چون مولانا را می­‌شناسند و مولانا را یک شخصیت جهانی می­‌دانند. دوست دارند با او آشنا شوند. در کارگاه مطالعات ایران­شناسی که مخاطب ما دانشجویان رشته­‌های ایران­شناسی هستند که حدود ۵۰ نفر شرکت می‌کنند. همچنین برنامه‌هایی به صورت هفتگی می­‌گذاریم مانند معرفی یک فیلم که ممکن است در یک شب تا سقف ۱۰ - ۱۵ نفر حضور داشته باشند.

فیلم‌ها به زبان آلمانی است؟

به زبان فارسی با زیرنویس انگلیسی است. ولی برخی برنامه­‌هایمان هم زبان فارسی است که شرکت می­‌کنند. ما کارگاه آموزشی ـ تربیتی برای تربیت فرزندان نسل دوم، مربیان و متخصصان از گوشه و کنار آلمان برگزار می‌کنیم که در این کارگاه‌ها حدود ۲۰ تا ۴۰ نفر شرکت می­‌کنند. اینها یک بخشی از ظرفیت­‌های ما بر حسب فضایی است که در اختیار داریم.

با این اوصاف فعالیت‌های رایزن متفاوت از مراکز اسلامی مستقر در آلمان است؟

بله! یک تفکیکی بین مراکز اسلامی و رایزنی فرهنگی وجود دارد. ریشه مراکز اسلامی که در آلمان هستند، به ۶۰ سال قبل باز می‌گردد. زمانی که مرحوم آیت­‌الله بروجردی مرجع تقلید وقت دستور دادند از محل وجوهات شیعیان مقیم در‌ هامبورگ، در همان شهر برای آن‌ها مسجدی ساخته شود تا بتواند یک مرکزیت آلمانی، همراه با تبعیت از قوانین آلمان و با رعایت استانداردهای مذهب تشیع داشته باشد، آن هم بدون هیچگونه تمایز نژادی. خوشبختانه این اتفاق افتاد و نه تنها در رابطه با شیعیان بلکه برای مسلمانان هم محل رجوع شد. تصاویر بسیار زیادی از امامان جماعت مسجد امام علی(ع) مانند شهید بهشتی است که اهل سنت پشت سر ایشان ایستادند و نماز می­‌خوانند. همین الان هم اگر آنجا بروید. در نماز جمعه دوستان اهل­ سنت ما هم شرکت می­‌کنند و نماز می‌خوانند؛ بنابراین این همبستگی به وجود آمده است.

بعد از این با گسترش دامنه شیعیان، شبکه مراکز اسلامی افزایش پیدا کرد. امروز برای اینکه موازی­‌کاری صورت نگیرد و برای اینکه فعالیت­‌ها تخصصی شود. سعی می­‌کنیم در برنامه­‌های مذهبی و فرهنگی آن بُعدی که وجه مناسکی و ترویجی دارد را انجام دهیم. البته خود مراکز اسلامی چون دارای صلاحیت هستند و می‌توانند تخصصی وارد شوند،‌ آن‌ها این زحمت را می­‌کشند و ما در کار آن‌ها ورودی نخواهیم داشت. بخش­‌های تبیینی مانند کارگاه آموزش کودک‌مسلمان برای آشنایی با قرآن و یا داستان­‌های آن،‌ نشست علمی ـ پژوهشی در حوزه مطالعات شیعه­‌پژوهی و یا علوی‌پژوهی را برگزار می­‌کنیم. البته این ارتباط به این منظور نیست که رابطه ما قطع است. در حقیقت رابطه­‌های تعریف­‌شده­‌ای داریم.

 

 

یعنی نشست علمی با حضور رئیس یک دپارتمان یا یک دانشکده­‌ با موضوعات تعریف‌شده از سوی رایزن برگزار می‌شود؟

برای اکثریت مسلمانان اهل سنت ایده خلافت اسلامی بازتولیدش یک حس نوستالژیکی را به وجود می­‌آورد که آن‌ها را متوجه عظمت دوران خلافت اسلامی می‌کند

بله! نمونه آخرش دومین نشست شیعه­‌پژوهی با موضوع «مدینه‌­النبی» بود که در محل کرسی علامه فلاطوری در دانشگاه کلن برگزار شد. همچنین یک سمینار بین­‌المللی با مشارکت رایزنی و دانشگاه بامبرگ در حوزه ایران‌شناسی­ در ابتدای تیرماه امسال برای تبیین چگونگی تغییر نظام سیاسی ایران از سلطنت به جمهوری اسلامی ایران با استفاده از فرصت ۴۰ سالگی جمهوری اسلامی برگزار شد.

با توجه به اینکه از نزدیک با فرهنگ فرانسه روبرو بودید، ماجراهایی که در این کشور رخ داد و موج جدیدی از اسلام‌هراسی را رقم زد. نگاه به مسلمانان در اروپا در ابتدای فعالیت داعش چگونه بود و اکنون که آخرین نفس‌های داعش را در سوریه شاهد هستیم، چگونه است؟

روزی که داعش به وجود آمد، در عراق بودم. در آنجا روی داعش مطالعه می­‌کردم، چون موضوع تخصصی که در آن سال‌ها دنبال می­‌کردم، مسأله تجدید حیات ایده خلافت اسلامی بود. به همین خاطر بعدها که به آلمان رفتم. برایم جالب بود که ببینم چه انگیزه­‌هایی در جامعه آلمان بروز کرده و چه تصویری وجود دارد. از نظر من برای مسلمانان اهل سنت، فارغ از اینکه در آلمان باشند یا در آفریقا، استرالیا، آمریکای شمالی یا جنوبی، برای بخش اکثریت مسلمانان اهل سنت، ایده خلافت اسلامی بازتولیدش یک حس نوستالژیکی را به وجود می‌‌آورد که آن‌ها را متوجه مجد و عظمت دوران خلافت اسلامی در عهد اموی و عباسی می­‌کند.

از طرفی مجموعه­‌ای از تحقیرها و خساراتی که بر دنیای اسلام در دوران استعمار وارد شد و فشارهایی که به آن‌ها به سبب جابجایی جمعیتی، تغییر مرزها، سیاست­‌ها، کودتاها، انقلاب­‌ها، درگیری‌‌ها، تغییر نظامات سلطنتی به وجود آمد، سبب شد یک زخم عمیق در ذهن عمده مسلمانان اهل سنت گذاشته شود. در آلمان هم به صورت طبیعی این اقبال و توجه در لحظه تولد خلافت اسلامی برای بسیاری از اهل سنت وجود داشت.

بعد از چند هفته به دلیل رویکردهای دولت دواعش که مجموعه­‌ای متنوع از جریان­­‌های بعثی، سلفی، نقش­بندی و جریان­‌های سرخورده نوگرا در دنیای اسلام بودند، از خود نشان دادند، زمینه دافعه و انفکاک عمده مسلمانان اهل سنت را از این تفکر فراهم آورد و روز به روز این حلقه بیشتر گسسته و این مرکزیت ضعیف­‌ شد. با این همه یکی از مهم‌ترین شاخه­‌های عملیاتی جریان خلافت اسلامی از اروپا آمده بودند مانند جان جهادی یا نمونه­‌هایی در آلمان به داعش پیوستند و از داعش دفاع کردند. حتی در بین آن‌ها کشته دادند. اکنون بعضی از آن‌ها به اروپا برگشته‌اند یا در زندان هستند یا وضعیت بعضی از آن‌ها هم مشخص نیست که کجا هستند.

بنابراین لژیون­‌هایی که به داعش پیوسته بودند، انگیزه­‌های بسیار متفاوتی داشتند که بخشی از آن‌ها را باید در مطالعه جامعه آلمان یا اروپا و در هر کشوری جداگانه مورد بررسی قرار داد. اما شرایط امروز رفتار وحشیانه و خارج از هرگونه عرف و چارچوب داعش سبب شد که مسلمانان از آنها ابراز انزجار داشته باشند. شاید از مجموعه نخستین مواضعی که گرفته شد در آذر سال ۱۳۹۴ بود که رهبر انقلاب برای جوانان اروپا و آمریکا نامه نوشتند، به تمایز بین داعش و اسلام و اینکه داعش را با زباله مقایسه کردند، را بتوان برای آغاز این نگرش آگاهانه در تمایز این قرائت سخت بین مسلمانان جوان اروپایی دانست.

گویا نامه حضرت رهبری در آلمان به صورت گسترده در قالب بیلبوردها و پوستر در آن زمان منتشر شد.

بله! این اتفاق که افتاد و آغاز جریانی شد که بتوانند این تمایز را بیشتر نشان بدهند. امروز در ارتباط و گفت‌وگوهایی که ما با جوانان داشتیم، به صورت کلیپ­‌های تصویری روی کانال یوتیوب رایزنی­‌مان Iran and kultur حدود ۱۶۰ دقیقه قابل مشاهده است. عموم پرسش­‌های اصلی که مطرح کردیم (و در نامه رهبر انقلاب بود). این بود که چه تصویری از رابطه تروریست با اسلام دارید؟ پدیده‌ای زشت که رسانه‌های اروپایی آن را گاهی اوقات به مسلمانان و به دنیای اسلام تعمیم می­‌دهند. تقریباً می­‌توانم بگویم بالای ۸۰ درصد پرسش­‌شوندگان از این جمعیت پاسخ­شان این بود که هیچ ارتباطی بین تروریسم و اسلام وجود ندارد. تروریسم پدیده­‌ای است که می­‌تواند دین نداشته باشد. تروریسم پدیده­‌ای است که می­‌تواند در مسیحیت یا در بودیسم، به رغم اینکه بودایی­‌ها آدم­‌های بسیار متعامل و اخلاقی به نظر می­‌آیند، بروز و ظهور یابد. آنگونه که ما الان شاهدش هستیم. به خصوص در مسائلی که در میانمار وجود دارد.

امروز سلول­‌های کوچکی از مسلمانانی که هنوز به ایده خلافت، دلبسته هستند، در قلمروی آلمان وجود دارد که ریشه بخشی از آن به نادیده گرفتن حقوق شهروندی آن‌ها بر می‌گردد

پس به این ترتیب می‌­توانیم بگوییم که آن تصویر تحول و تغییر پیدا کرده است. بخشی از آن به دلیل رفتارهای ناشایستی بوده که داعش داشته، بخشی از آن به دلیل شناخت و آگاهی­‌ای بوده که جامعه پیدا کرد، البته بخش قابل ملاحظه­‌ای از آن هم مرتبط است با انذارها و هشدارها یا تبیین اینکه مثلاً در متن نامه رهبر انقلاب در سال ۹۴، یک نشانه­‌اش را می‌توانید ببینید. این موج امتداد داشت و کمک کرد  آن تفکر را از درون محیط آلمان پس بزند. با این همه، امروز حلقه­‌ها و سلول­‌های کوچکی از مسلمانانی که هنوز به ایده خلافت، دلبسته هستند و در قلمروی آلمان وجود دارد که ریشه بخشی از آن به رفتارهای غیرقابل توجیهی در پذیرش برخی افراد، شخصیت­‌ها با جریان­‌های اسلامی در مسیر هم­گرایی و نادیده گرفتن حقوق شهروندی آن‌ها بر می‌گردد.

جزئی‌تر اشاره می‌کنید؟

در شرق آلمان که اشاره کردم جریان­‌هایی هستند که اصولاً با مسلمان­‌ها برخورد فیزیکی می­‌کنند.

قتل مروه الشربینی هم در این راستا بود!

بله! این کنش­‌های بسیار عصبی و تلخ می­‌تواند واکنش­‌هایی به همان سطح را در پی داشته باشد.

رعایت حجاب اسلامی در آلمان دارای محدودیت است یا نه؟

آزاد است. هیچ اجباری مانند آن چیزی که در فرانسه طبق قانون لائیسیته مطرح کرده است، نسبت به حجاب در آلمان وجود ندارد که بگوییم ممنوع است. ممکن است رفتارهای شخصی مثلاً رئیس یک لابراتوار، استاد یک دانشگاه یا مثلاً مسئول یک داروخانه نمونه­‌هایی از آن وجود داشته باشد. اما این رفتارها رفتارهای قانونی نیست و سلیقه شخص است. الان دختر من دانشجوی محجبه­‌ای است که هر روز دانشگاه می­‌رود. قبلاً دانشگاه‌ هامبورگ می­‌رفت. الان برلین دانشگاه می‌رود و هیچ مشکلی هم ندارد. تصادفاً به خاطر نوع حجاب و پوششی که دارد؛ یعنی به دلیل انتخاب مانتوهایی که در ایران تولید می­‌شود و استفاده کردن از نگاره­‌های کاشی، اسلیمی، خطوط یا حروف مانند چیزهایی که در بازار خیلی­‌ها می­‌بینیم، بسیار مورد پرسش قرار می­‌گیرد که این چقدر زیبا است و چه ویژگی­‌ای دارد؟ این لباس سنتی شما است؟ چه ارزشی دارد؟

نمونه روشن آن را بگویم در مرکز اسلامی‌ هامبورگ از یک خانم محجبه مسلمان دعوت شد تا به دختران شیوه‌های مختلف بستن روسری را آموزش دهد. جالب بود دختران جوان و یا خانم­‌های آلمانی نه تنها می­‌خواستند این الگو را تمرین کنند، بلکه روسری­‌ها را می­‌خریدند و می­‌بردند. پس اینگونه نیست که ما فکر کنیم نسبت به حجاب یک موضع خیلی اجتماعی و فراگیر اداری و سیستمی وجود دارد.

یعنی از نماد دینی می­‌توان در محیط علمی آلمان استفاده کرد، به طور مثال حجاب هم نوعی نماد است؟

یکی از موضوعات این است که آیا ما می­‌توانیم از نمادهای دینی در دادگاه­‌ها استفاده کنیم؟ مثلاً یکی صلیب در گردن می‌تواند به دادگاه برود؟ وقتی می­‌خواهد قسمی بخورد یا شهادتی بدهد صلیب خودش را ببوسد؟ یا قرآن را با خودش ببرد روی آن دست بگذارد یا روی سینه­‌اش بگذارد؟ یا کلاه یهودی خودش را بر سرش کند؟ این یکی از موضوعات مورد بحث است که آیا باید برای چنین مواردی از نمادهای مذهبی استفاده شود یا نه؟ اما در عین حال به صورت عموم در آلمان مگر برخی جاهای خاص، این قوانینی که اعمال ممانعت بکند وجود ندارد.

 

 

شما به عنوان یک خانم جوانی که از چادر استفاده می­‌کنید به راحتی با پوشش خودتان می­‌توانید در شهرهای مختلف آلمان حرکت کنید، حتی در منطقه شرقی، اما ممکن است در بعضی از مکان‌ها با نگاه­‌های پرسش­گر، در بعضی از مکان‌ها با نگاه­‌های تحسین­‌آمیز، در بعضی مکان‌ها با نگاه­‌های عنادآلود، در بعضی از مکان‌ها با بغض و در بعضی مکان‌ها اگر کسی کنترل رفتاری خودش را به خاطر شرب خمر نداشته باشد، با یک رفتار تهاجمی روبرو شوید.

جامعه آلمانی دارای چه طرز فکر، زبان، گویش و اعتقاد هستند؟

آلمان ۱۶ ایالت دارد که ترکیب جمعیتی در این ۱۶ ایالت متفاوت است. فرهنگ هم متفاوت است. حتی زبان و گویش هم تغییر می­‌کند. مردمی که در جنوب صحبت می­‌کنند، برای مردمی که در شمال غربی هستند، شاید تا حدی گویش آن‌ها نامانوس باشد. تقویم اعیاد و مراسم سنتی و مذهبی هم متفاوت است. باور دینی هم متفاوت است. در شرق آلمان خداناباوری گسترش پیدا کرده است؛ یعنی یک نوع عدم پذیرش مسأله وجود ذات باری تعالی یا تردید و تشکیک نسبت به آن هست، در جنوب آلمان که کاتولیک هستند. در شمال غربی و بخشی از شمال آلمان بیشتر پروتستان ساکن هستند. ۴۰ درصد جمعیت آلمان تقریباً خداناباور هستند. ۱۹ درصد کاتولیک، ۲۰ درصد پروتستان و بقیه هم دیگر مذاهب از جمله مسلمانان که تقریباً به حدود ۸ درصد از جمعیت می­‌رسند.

البته این خداناباوران را نمی‌­توانیم در دسته‌­بندی کفار و مشرکان جا بدهیم! به چه علت نمی­‌توانیم جا بدهیم؟ (از نگاه مسیحیان آلمان عرض می‌­کنم)، اینها افرادی هستند که خدا را گم کرده‌اند و مسیحیان گم­شده هستند، به اینها مسیحیان گم­شده می­‌گویند. نمی­‌گویند بی­‌خدا هستند، مرتد نمی‌گویند، اعراض دارند از اینکه واژه «مرتد» را به کار بگیرند. به خاطر اینکه معتقدند اینها تمام آداب اخلاقی و ارزش­‌های اخلاقی دین را با توصیه‌هایی که دین می­‌کند عموماً رعایت می­‌کنند، اما در اجرای شریعت و مناسک سست و بی‌انگیزه شده‌اند و ما یعنی اصحاب کلیسا در حفظ دین آن‌ها کاهلی کرده‌ایم و باید بکوشیم آن‌ها را به حقیقت رهنمون شویم. لذا یک نهضت اجتماعی بازنگری در تبلیغ و تبیین باورمندی دینی بروز یافته و نشانه‌هایی از آن قابل مشاهده است.

درباره این گم­شده‌ها می­‌توانیم بگوییم واپس­‌گرایی نسبت به دین پیدا کرده‌اند!

ممکن است، اما نکات دیگری هم دارد، این افراد ابراز می‌کنند که خدایی وجود ندارد. اما این ابراز کردن­شان بر اثر این نیست که اعمال نیک را به جا نیاورند. یکی از موضوعات جالبی که ما در رایزنی به آن‌ها پرداختیم، یاد گرفتن متدولوژی تماس و گفت‌وگو با مسیحیان گم­شده از سوی مسیحیان معتقد است. چون این‌ها نمی­‌خواهند به کمیت رو به فزونی یافته گم­شدگان از دین و از تعالیم الهی و آسمانی افزوده شود و به همین خاطر دارند از تکنیک­‌هایی برای ارتباط با آن‌ها استفاده می­‌کنند و می­‌خواهند آنها را به ویژه جوانان را جذب کنند.

زمزمه اسلام سکولار در آلمان شنیده می‌شود؟!

بخشی  از هنجارشکنی­‌ها در نگاه به مسائل اعتقادی و مذهبی ناشی از جوامع آزاد غربی است که بعضاً تجربه نوعی از هم‌‌گسیختگی رفتارهای اجتماعی در شرایط بعد از جنگ جهانی دوم است

یکی از بحث­‌هایی که در آلمان وجود دارد این است که بعد از اینکه شورای مسلمانان شکل گرفت و نقش آنها پررنگ‌­ شد تلاش می‌کنند یک تصویری را از اسلام ارائه بدهند که منطبق بر ارزش­‌ها، قوانین و عرف جامعه باشد، مثلاً انسان­‌ها باید از یک حقوقی برخوردار باشند که در شریعت ما مسلمانان آن حقوق با احکام روشنی تحدید شده است، یعنی حدودش مشخص شده است.

برخی جریانات مشکوک که نمی‌­توانیم درباره آن‌ها به قضاوت روشنی برسیم، دارند در این رابطه هنجارشکنی می­­‌کنند. مانند خانمی که در برلین مسجدی را به نام مسجد «ابن­رشد» درست کرد و می­‌گوید دگرباشان جنسی هم می­‌توانند به این مسجد بیایند، بایستند و نماز بخوانند یا مثلاً امام زن را بر مأمومین مرد مقدم می­‌داند. البته این مسجدی که ما از آن صحبت می­‌کنیم یک سالن بسیار کوچکی است که تبلیغات، آن را به یک پدیده تبدیل کرده است. ولی این نوع از هنجارشکنی‌ها در نگاه به مسائل اعتقادی و مذهبی از مقولاتی است که نمی­‌دانیم ریشه­‌اش کجا است. یک بخشی از آن ناشی از جوامع آزاد غربی است که بعضاً تجربه نوعی از هم­‌گسیختگی رفتارهای اجتماعی را در شرایط بعد از جنگ جهانی دوم تجربه کرده و این هنوز ادامه دارد.

آن آشفتگی و پریشانی که شرایط جنگ­‌های سخت در اروپا به ویژه به آلمان در یک قرن گذشته تحمیل کرد در نسل­‌های بعدی می‌تواند خودش را بروز دهد. البته یک بخش دیگرش می­‌تواند کاملاً اثر ادراکی یا انفعالی باشد. لازم است مطالعه شود که ببینیم چه ادله­‌ای سبب شده که کسی به این نتیجه برسد که به یک مکانی عنوان مسجد بدهد و این هنجارشکنی در آن صورت بگیرد و که در آن حدود و ارزش­‌های اسلامی به چالش گرفته شود.

اسلام دین بسته­‌ای نیست، حدود و احکام تابع جغرافیا و زمان و براساس اجتهاد قابل مطالعه است و به همین خاطر است که ما در خود عصر پیامبر (ص) با نمونه­‌ای از آیات ناسخ و منسوخ روبرو هستیم و اینها خودش نکات مهمی است که باید به آن توجه کنیم. اما اگر قرار باشد هر فردی بر اساس سلیقه اجتماعی، علایق فردی و خارج از چارچوب هر دینی به قضاوت بنشیند، نام آن را باید بگذاریم یک نوع از هم­‌گسیختگی و آنارشیسم در رفتارهای اجتماعی که حتی می­‌تواند ریشه مذهبی یا پوشش مذهبی داشته باشد.


  منبع: مبشرین|پایگاه خبر قرآنی و معارف اسلامی
       لینک مستقیم   :   http://mobasherin.ir/shownews.aspx?id=44338

نظـــرات شمـــا






نورالثقلیننورالثقلیننورالثقلیننورالثقلیننورالثقلیننورالثقلین